<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

مي خوام از تو بنويسم:

تويي كه هميشه و هر وقت و هر كجا كه بهت فكر ميكنم گريه ام ميگيره. نميدونم چرا...هر وقت بهت فكر ميكنم انگار كه جز با تو با هيچ چيز ديگه زندگي نكردم. انگار فقط تو بودي كه باعث ميشدي خون تو رگهاي من بالا و پايين بره. فقط تو ... ولي هر وقت بهت فكر ميكنم گريه فواره ميشه ! نميدونم....

نه اینكه بگم نبوده‌ ، چرا بوده ، بوده لحظه هايي كه به تو فكر كردم و خنديدم يا ريسه رفتم يا غش كردم يا چه ميدونم تركيدم. بوده لحظه هايي كه با تو به گذشته ها رفتم و كلي خوشحال شدم. تو اصلا چي هستي؟ چي هستي كه هر وقت بخواي آدمو به گريه ميندازي هر وقت ميخواي ميخندوني و خوشحال ميكني... من واقعا نميدونم تو چي هستي... فقط ميدونم تو اين دنيايي كه من دارم با كمكش از تو مينويسم بهت ميگن : خاطره

آره ! با تو گريه ام ميگيره با تو ميخندم !! از اين جالب تر نميشه !

اين دروغه كه ميگم فراموشت ميكنم !

مثله هميشه: تو باور نكن !

***

چرا ساكتي ... ؟ حرف نمي زني ...؟ احساس مي كنم تصميم تازه اي گرفتي ...! تصميمي كه خود تو هم از اون زياد راضي نيستي و يه جورايي گرفتن اين تصميم برات سخت بوده ! اينو وقتي تو چشات نگاه كردم و بهشون خيره شدم ، فهميديم ، وقتي كه خواب قشنگمو برات تعريف كردم و تو فقط يه لبخند ساده زدي ... !وقتي كه دستت رو محكم گرفتم و آروم برجستگي رگهاي روي دستت رو لمس مي كردم ،فهميدم اما تو ...

فهميدم كه مي خواي ديگه دوستم نداشته باشي ...

اينو وقتي فهميدم كه ديگه پيشم نبودي ...

****

اگر تو نباشي ؛ همه چيز طعم زهر را خواهد داشت. اگر تو نباشي ؛ از اينجا مي روم و آسمان را هر چند شيرين و شفاف با خود نمي برم. آنقدر دور مي شوم كه نسيمي از كنارم عبور نكند و چشمم به چشم ستاره اي نيفتد. اگر تو نباشي ؛ نه شعر مي گويم ، نه با ماهي ها حرف مي زنم . فقط صبح تا شب ، خاطرات صدفهاي شكسته را مرور مي كنم.

تمام اين باغها ، شقايق ها و داغها ، سنجاب هاي بازيگوش ، رودهاي پر جنب و جوش ، اقيانوس هاي آرام و ديوارهاي بي بام، با توست كه زيباست.

اگر تو نباشي ؛ هزار بار گريه هم مرا سبك نمي كند و ابرهاي مهربان هم نمي توانند غباري كه بر دلم خواهد نشست را بشويند. اگر تو نباشي ؛ چه در كنار پنجره بايستم ، چه در شبستاني نمور و بي نور بنشينم ، اشتياقي براي ديدن آفتاب نخواهم داشت.

دوري تو را ، حتي به اندازه يك نفس كشيدن دوست ندارم.

 

سلام اين هفته هم بريد به وبلاگ http://ehsankopol.persianblog.ir خيلی خوشگله

/ 139 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
amir

فردا سه شنبه ست ...........

amir

پس کی سه شنبه ميشه ....مگه سه شنبه چه خبره ... ای بابا خوب معلومه اين وبلاگ آپ ميشه ...

حسين

سلام الهه جون خوبی؟ بی وفا سراغی از من نگيريا... نگو اين حسين که دفه اول منو اشتباه الهام صدا کرد زنده است يا مرده.....بابا خيلی مخاطب داريا...ايول... منم بعد از يکماه بالاخره آپ کردم......راستی نوشته ات خيييييييلی زيبا بود ....راستشو بخوای کلی گريه منو در آورد...

ندا همسفر نسیم

سلام الهه جان . خوشحالم که با اين بلوگ زيبا آشنا شدم . دردم از يارست و درمان نيز هم ... اما چه فايده که درد ، باز واسه خودش ... درد داره و يادشم از اين بيمار عاشق نمی ياد .آپم . ياحق

zeinab

سلام الهه خانومی...خوبی؟؟/ اين ورا نمی يای...مطالبی که می نويسی همه قشنگند ...وبلاگت هم خيلی قشنگ شده تبريککککککککک...شاد باشی دوست عزيز..

فرید

سلام...الهه خوشبحالت چقدر نظر!!!معلومه خيلی پرطرفدار و محبوبی...ما همه سرباز توئيم الهه-گوش به فرمان توئيم الهه...الهه خانم شما ۱۴۰ تا سرباز آماده داری...قشنگ بود متنت...شاد و پيروز باشی

mahdi

سلام.... توئی که نميشناختمت !

zahra

فکر می کنم عشق یک پرنده است یک گل است یک ترانه است یا که خنده های کودکانه است هر چه هست جاودانه است ******************* فکر می کنم که عشق یک ستاره است یاکه آفتاب یا که ماه نه نه نه ..... عشق یک دل لطیف پاره پاره است /سلام الهه جون جون/من آپ کردم ومنتظر حضور گرمتون هستم/موفق باشيد