تا ديداري ديگر فانوس نگاهم را به در خواهم آويخت هر چند مي دانم ديداري نخواهد بود.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

يادم باشه هر وقت كسي رو دوست داشتم اونو تا حد مرگ آزار بدم

يادم باشه هر وقت كسي بهم محبت كرد اسم كارشو حماقت بذارم و هر وقت خواستم بهش بگم احمق

يادم باشه تو قرن جديد مثل مردمش رفتار كنم و براي اونكه قهرمان بمونم تو رابطه هام مثل تو باشم

ولي افسوس كه يادم نميمونه!!!

 

/ 6 نظر / 2 بازدید
مجتبی

من که هميشه فراموشکارم . پس خيلی خوبم آره ؟

dubbi

سلام الی جان حالت خوبه .بخشش از بزرگانه شما به بزرگی خودت ببخش .دیگه چنین اتفاقی نخواهد افتاد.می دونی الی خیلی قشنگ می نویسی من جدا لذت می برم .شاد شاد شاد باشی

mojtaba

سلام ./ در اين زمانه رفيقی که خالی از خلل است .سراحی می ناب و ... /سکه از دورويی ارزشمند شده !!!!.اما برای تو .: تا دلی نسوزد حرف جانسوزی نگوييد . نگو که نه!! يا حق و بای .من ميلينکمت با اجازه

rasool

منم مثل مجتبی آخر فراموشی ام. واسه همين همه چی رو زود فراموش می کنم مخصوصا خاطرات بد. به همين خاطر از کسی کينه ای به دل نمی گيرم. شاد باشی

amir

سلام.کارت عاليه عالی.واقعا که قشنگ نوشتی .خيلی خوشم اومد.اميد وارم هميشه موفق باشی

بهمن

سلام الهه جان. بازم من دير می‌رسم!!! ممنون از لطفت. خوب حالا ۲ تا نوشته‌ی جديد! از مطلب سه‌شنبه ۱۴ مهر خيلی خوشم اومد. و چهارشنبه ۱۵ مهر؛ (تا ديداري ديگر فانوس نگاهم را به در خواهم آويخت هر چند می‌دانم ديداری نخواهد بود) تشبيه زيبايی‌ست. می‌دانی الهه؟!! اين خيلی خوبه که يادت نمی‌مونه. چون من فکر می‌کنم اينطوری خوبی‌ها و مهربانی‌ها نمی‌پوسند و از بين نمی‌روند. شاد باشی.