نگاه اولت كم عاشقم كرد نگاه دومت عاشقترم كرد نگاه سومت آتش به پا كرد نگاه چهارمت خاكسترم كرد<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

چقدر آرزو داشتم ديگران حرفهايم را بفهمند و چقدر دوست داشتم نگاه خيسم را درك كنند ! .... چقدر دلم مي خواست يك نفر به من بگويد : چرا لبخند هاي تو اينقدر بي رنگ است ؟ .... اما كسي نبود هميشه من بودم وتنهايي و دفتر پر از شعرم . آري با شما هستم شما كساني كه بي تفاوت از كنارم گذشتيد و حتي يكبار هم نپرسيديد : چرا چشمهاي تو باراني است ؟! جرم من چيست ؟؟ من كه مخلصانه همه را دوست دارم و قلب كوچكم را مالامال از محبت نثار شما كردم ...... شما چه كرديد ؟؟......

 

/ 15 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mojtaba

منو ببخش /ترسيدم اگه / ناز شده اما عشق و صبر و اميد خيلی قشنگن /ميدونم الان ميگی اينا مال شعراست اما .../چقدر بد ميشد اگه همه چيز مطابق ميل ما آدما بود

Heaven Searcher

سلام ... آپديت کردم منتظرم بیای ... دیگر به بی تفاوتی دیگران و حتی بی تفاوتی او ... عادت کردم !!! همیشه موفق باشی

mohammad

گفت عشق چیست ؟ گفت : امروز بینی و فردا و پس فردا. امروزش کشتند وفردایش سوزاندند و در روز دیگر به خاک سپردند ...// دوباره سلام . تقریبا تمامی مطالب گذشته تان را خواندم . چقدر زیبا و با احساس می نویسید. / با اجازه تان به وبلاگ زیبایتان لینک می دهم. باز هم اینجا سر می زنم . بوی عطر عشق را دوباره خواهم چشید ...

ehs@n.rt

سلام ايندفه ديگه نميدونم چی بگم ... فقط ميگم خيلی قشنگ می نويسی . در ضمن دبيرستان پسرونه هم ..........

saeid

سلام!خوبی؟بعضی پياما برای آدم خيلی جالبن مثل کامنتی که برام گذاشتی:چون من قبلا وبلاگ تو رو خونده بودم و اينکه وقتی کوچيکتر بودم بابام گاهی سسر صدام می کرد.(مثل داداشت).در ضمن خيلی توپ می نويسي.

saeid

ببخشيد آدرس اشتباه شد

dubbi

سلام - خيلی زيبا می نويسی -هميشه شاد باشی .من لينکتون را قرار دادم

Morteza

آه ! باز اين دل سرگشته من ياد آن قصه شيرين افتاد: بيستون بود و تمنای دو دوست. آزمون بود و تماشای دو عشق. در زمانی که چو کبک ، خنده می زد " شيرين" ، تيشه می زد "فرهاد"! نه توان گفت به جانبازی فرهاد : افسوس، نه توان کرد ز بيدردی "شيرين" فرياد کار "شيرين" به جهان شور برانگيختن است! عشق در جان کسی ريختن است! کار فرهاد برآوردن ميل دل دوست خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن خواه با کوه در آويختن است رمز شيرينی اين قصه کجاست؟ که نه تنها شيرين ، بی نهايت زيباست : آن که آموخت به ما درس محبت می خواست : جان چراغان کنی از عشق کسی به اميدش ببری رنج بسی تب و تابی بودت هر نفسی . به وصالی برسی يا نرسی! سينه بی عشق مباد!!

rasool

چرا چشمات بارونيه؟ بازم قشنگ ببخشيد زيبا بود. بهترين چيز رسيدن به نگاهی است که از حادثه ی عشق تر است

shini

الهه جون متن قشنگی بود..سينه از اتش دل در غم جانانه بسوخت. اتشی بود در اين خانه که کاشانه بسوخت.تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت جانم از اتش مهر رخ جانانه بسوخت..سوز دل بين که زبس اتش و اشکم دل شمع دوش بر من زسر مهر چو پروانه بسوخت تنها کسی که در سخت ترين شرايط کمکم کرد علی من بود که الان از همه دنيا بيشتر دوسش دارم.