آخرین دیدارم با عشق را هنوز به یاد دارم .<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

از من پرسیده بود : دوست داری بامن دوست شوی ؟

 من که می ترسیدم گفتم : نه ...

گفت : پس بیا مقداری با هم قدم بزنیم .

با ناراحتی گفتم : برو میخوام تنها باشم .

عشق سر به زیر انداخت و گفت : هر چه تو بخواهی ولی من باز روزی بر میگردم تا با تو دوست شوم .

او رفت و من درتنهایی خویش اسیر شدم و تنها ماندم . اکنون سالها از آن دیدار میگذرد و من منتظرم تا عشق دوباره بیاید و از من بپرسد :

 دوست داری با من دوست شوی ؟

******

قول داده بودم بي گريه خداحافظي كنم.

تو نيز قول داده بودي هنگام بارش باران بروي.

اما ناگهان رفتي و ديگر باراني نباريد

جز بارش اشكهاي من.

 

 

/ 5 نظر / 7 بازدید
یاشار

سلام. وبلاگ خوبی داری. صمیمی و از ته دل مینویسی. خوشحال ميشم اگه به وبلاگ من هم سر بزنی. ارادتمند - ياشار

amir

سلام.الهه خانوم ما کی باشيم که لينک شما رو بر داريم فقط داشتم قالبم رو درست می کردم.خوشحال شدم که پيامت رو خوندم.بازم از اين کارا بکن.

armin

سلام . وبلاگ زیبایی دارین از اون قشنگ تر نوشته هاتون . این پستت هم زیبا بود . منتظر حضور سبزتون هستم . موفق باشی

armin

سلام . آدرس وب قبلی نصفه موند ببخشید. موفق باشي

?؟.Ecom.?؟

تکيه به شو نه هام نکن من از خودت خسته ترم.. ما که به هم نمی رسيم بسه ديگه بزار برم .. کی گفته بود به جرم عشق يه عمری پرپرت کنم .. حيف تو نيست کنج قفس چادر غم سرت کنم.. من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها.. نه برده حلقه به گوش نه ناجی فرشته ها.... تو اين دو روز زندگی شبيه من فراوونه .. يه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه.. من عاشقم همين و بس غصه نداره بی کسی .. قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسيم .. تکيه به شونه هام نکن من از خودت خسته ترم.. ولی هنوز عاشقتم بزار برم بزار برم بزار برم.....//سلام دوست عزیز..خوبی؟؟من اپدیتم حتما بیا خبرای جدید دارم..منتظر گل نوشته های شما هستم...پاینده باشی......