او را دوست داشتم .بيشتر ازجان . ولي چه سود كه او اين دوست داشتن از يادش رفت ... <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

گاهي تو را تعقيب مي كنم تا خود را پيدا كنم. گاهي از خود دور مي شوم تا تو را پيدا كنم. انگار فاصله بيشتر از آني است كه بتوان نقطه وصلي يافت. نه، انگار تنها فاصله نيست، انگار چيزي كم است، انگار اين وسط چيزي بوده كه فاصله را پر مي كرده و حال نيست. عشق بود، عشق بود كه اين فاصله را پر مي كرد و حال ديگر نيست، يافتنش يك جستجو مي خواهد، يك جستجوي مشترك از گذشته تا حال، اگر چيزي باقي مانده باشد ...

 

 

/ 3 نظر / 5 بازدید
rasool

سلام. نگران نباش باقی مانده. حتما ...... موفق باشی

pouya

سلام عزيزم مرسی که بهم سر زدی نوشته هات همش قشنگه اميدوارم شاد و موفق باشی/بای بای

mohammad

زيبا بود مثل هميشه مثل بقيه نوشته هايت./ راستی از بابت لينک هم ممنون ./ شاد باشی و سرافراز ./