تو براي يك نفر يك دنيايي<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

آن زمان كه عطر عشقت بار ديگر در آرامش سياه ام پيچيد و آن را به يك آشفتگي نوراني تبديل كرد، خود را بهتر ديدم. ايكاش نمي ديدم كه چقدر دور گشته ام. آنقدر دور كه بازگشت به رويايي مي ماند.

آن زمان كه بعد از رفتنت بار ديگر چشمانم طعم نمناك شدن را چشيدند خود را متفاوت ديدم. ايكاش نمي ديدم چقدر تغيير كرده ام. آنقدر كه حقيقتم را گم كرده ام.

آن زمان كه تنهايي ام را جدا از خود مي بينم، بي ميل جام زهري را سر مي كشم و تلخي اش را با تمام وجودم حس مي كنم. زهري كه دير يا زود اثر خواهد كرد.

و آن زمان كه وصالي را تصور مي كنم خود را پريشان مي يابم. پريشان در ناتواني در تجسم شاديها و تصور روشن تلخي ها. و ناتوان از درك رفتن. رفتني كه در سرنوشتم همواره جاريست.

 

 

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسعود

و آن زمان كه وصالي را تصور مي كنم خود را پريشان مي يابم. پريشان در ناتواني در تجسم شاديها و تصور روشن تلخي ها. و ناتوان از درك رفتن. // سلام الهه جان. خيلی زيباست مثل هميشه و همه متن قشنگ و پر احساست. دوست مهربونم من هميشه به ياد تو و همه دوستان خوبم هستم و حيتی باور کن که هر روز همه شما را در ذهنم مرور ميکنم. واقعا شرمنده هستم که هرچه تلاش ميکنم فرصت نميکنم زود به زود مثل گذشته سر بزنم. اميدوارم که ببخشی و وبلاگ کوچکمو فراموش نکنی. و اميدوارم که به زودی دوباره بتونم زود بيام و نوشته های هميشه قشنگتو بخونم. شاد و عاشق باشی هميشه و در پناه عشق او.

فرشید

چرا اين اينقدر ناميدی دنيا هم زيباست زود موهات سفيد ميهش ها اينقدر غصه نخور دنيا برای همه سخته و دردناک اما سعی کن ناراحت نباشي انشالله درست مي شه

?؟.Ecom.?؟

جمعه ی ساکت. جمعه ی متروک. جمعه ی چون کوچه های کهنه،غم انگيز. جمعه ی انديشه های تنبل بيمار. جمعه ی خميازه های موذی کشدار. جمعه ی بی انتظار. جمعه ی تسليم. ................................. خانه ی خالی. خانه ی دلگير. خانه ی دربسته بر هجوم جوانی. خانه ی تاريکی و تصور خورشيد. خانه ی تنهايی و تفال و ترديد. خانه ی پرده،کتاب،گنجه،تصاویر. آه،چه آرام و پر غرور گذر داشت. زندگی من چو جویبار غریبی. در دل این جمعه های ساکت متروک. دردل این خانه های خالی دلگیر. آه،چه آرام و پر غرور گذر داشت...///سلام عزیز..حالتون خوبه؟ان شالله که هرجا هستی ایام به کامت باشه..شعر بالا از فروغ فرخزاد بود که تقدیم به شما و فرداست..یا حق..موفق باشی

eeh$@n.Rt

salam vaghean ghashang bood moivafagh bashi be manam ye sari bezan zarari nadareh

بهمن

سلام الهه جان. به نظرم تو فقط برای يک نفر يک دنيا نيستی، برای خيلی‌ها بيشتر از يک دنيايی. (آن زمان كه بعد از رفتنت بار ديگر چشمانم طعم نمناك شدن را چشيدند خود را متفاوت ديدم.) <-- تعبير قشنگيه! ... نوشته‌ی قبلی رو هم يکی از بزرگ‌ترين آرزوهای من همين تولد دوباره در هر سپيده دم است و البته روئیدن در هر لحظه‌ی زندگی. زيبا ديدن و رستن به معنای واقعی. (تو خود سمبل تولد و زندگی هستی! پس به عشق بيانديش، به شادمانی و شادمانه زندگی كن!) <-- جمله‌ی خيلی قشنگی بود! ... خيلی وقتها اندیشه کردن هنری می‌خواهد که بسيار از ما نداريم! ... بيا تا گل برافشانيم و می در ساغر اندازيم / فلک را سقف بشکافيم و طرحی نو دراندازيم «حافظ» ... شادمانه زندگی را روشن‌تر از پيش ببينی.

kiya

سلام ...مطالب زيبای نوشتی و .... وبگوگه قشنگی داری به منم سری بزن

امیر کامیار

سلام.ممنون که به من سر زدی.چنان از شادی های ناديده گفتی و امضاء کردی شاهزاده خانوم که به خودم گفتم با شاد ترين وبلاگ فارسی مواجه ميشم ولی انگار حدسم اشتباه بود.شادمانيت را ارزو مندم.

mehdi

سلام ممنون از اينکه سر زدی با تبادل لينک موافقی

amir

ميدونی تنها زهری که من تو زندگيم نوشيدم زهر تلخ عشق بود.نوش جونم......يا حق

rasool

سلام. با عرض معذرت از بد قولی که کردم. به هر حال اپ کردم . متنات هم که هميشه قشنگه . حقيقتش اين چند روز گرفتار درس و ... بودم