تا حالا توی وبلاگم چیزایی که می نوشتم حال و روز خودم نبود فقط این مطالب رو دوست داشتم و می نوشتم ولی امروز به اندازه یه دنیا حرف دارم ونمیتونم بنویسم ...

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

وقت با ارزشم رو بجای اینکه صرف تو کنم

صرف خودم می کنم

صرف خودم می کنم تا بهتر شم.

تا بهترین موجود دنیا رو که می تونماز خودم بسازم...

فکرش رو بکن

دوست داشتنی ترین آدم دنیا.

اگه لیاقتش رو داشتی بدستم می آوردی.

دوست دارم بغلت کنم و خوب بخاطر بسپارم که

 چه کسی رو از دست دادم و چه کسی من رو از دست داد.

میدونی چرا؟

آخه اعتقاد داشتم باید هر چیزی رو اول بهت یاد بدم

بعد ازت توقع داشته باشم که انجامش بدی یا باشی...

و اگه نخواستی باشی ازت خواهش می کنم که باشی...

و اگه باز نخواستی ...

به احتمال زیاد باید ببوسمت

چون وقتی می بوسیدمت  می خواستم ازت جدا شم

ولی فرق این بوسه با بوسه های قبل اینه که این بار برای همیشه می خوام ازت جدا شم

 

دیروز برای همیشه از هم خداحافظی کردیم ........خدایا ازت ممنونم که زود فهمیدم من ازش خواستم اینکارو نکنه خودش نخواست...

گريه كن،ديگه نوبت منه بهت بخندم

التماسم كن،ديگه نوبت توست بگي ببخشيد

دنبالم بيا،ديگه نوبت منه كه به تو پشت بكنم

به پام بيفت،ديگه نوبت توشد غرورتو بشكني

پاي رفتن نداري دله موندن نداري ديگه نوبت منه

بگو بي تو ميميرم،يادته هميشه بهت ميگفتم؟

بغض گلوت رو بشكن،ديگه نوبت تويه كه زار بزني

ديدي آخر رسید روزی كه بگم ديگه دوستت ندارم

ديگه نوبت توشد نامه هايي رو كه برام نوشتي جاي من بخوني

ديگه نوبت منه كه از اسمت خسته بشم

حالا نوبت تويه ازشنيدن اسمم گريه كني

 

 

/ 184 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیما

سلام..نميدونم اپ کردی يا نه به هر حال اگر هم کرده باشی من نميتونم ببينم..دوباره ميام

بارون

آسمان حياطمان ابري ست شيشه هامان هميشه لک دارد/ مادرم در سکوت مي سوزد، قصه اي مثل شاپرک دارد/ خسته در کوچه هاي بالا شهرپشت هم رخت چرک مي شويد/ در ميان شکسته هاي دلش غمي اندازه فلک دارد/ زخم ها مثل روز يادش هست، درد سيلي هنوز يادش هست/ پدرم گفته بر نمي گردد، مادر اما هنوز شک دارد/ خواهرم هي مدام مي پرسد، دستمان خالي است يعني چه/ طفلک کوچکم نمي داند دست مادر فقط ترک دارد/ بغض مادرشکستني،آني ست، جانمازش هميشه باراني ست/ به خدا حاضرم قسم بخورم با خدا درد مشترک دارد/ و از آن روز سرد برف آلود،که پدر رفت و توي مه گم شد/ آسمان حياطمان ابري ست،شيشه هامان هميشه لک دارد/ببخشيد من جديد ترين پستت رو ندارم...مواظب خودت باش!مرسی از همه مهربونيات!

فسقلی

زير اين طاق کبود يكي بود يكي نبود مرغ عشقی خسته بود که دلش شکسته بود اون اسير يك قفس شب و روزش بی نفس همه ی آرزوهاش پر کشيدن بود و بس

بارون

من به دنبال اتاقی خالی/ کز دل پنجره اش/ عطر گل بوته ی شبنم زده ای می گذرد/ کز دل پنجره اش/ ناله و سوز نی غمزده ای میگذرد/ روزهاست می گردم/ تا از اینجا بروم.

saeed

سلام وبلاگت بسيارزيبا بود اگه حاضربه تبادل لينک باشی خوشحال ميشم خبرم کنی موفق باشی

ژیلا

هزار ماشاالله اينقدر بازديدت زياده که من نيم ساعته منتظرم تا صفحه پيامها باز بشه آخرشم مجبور شدم اينجا بيام.الهه جون وقتی کامنتت رو ديدم انگار دنيا رو به من دادند.بابا به اين دوستت بگو خبر رو گنده نکنه ديگه.همچين گفت برای الهه دعا کنيد که من سکته ناقص کردم.بابا بگو مراعات قلب ضعيف ما رو هم بکنه.الهه عزيزم بی صبرانه منتظر سه شنبه هستم.

همیشه طوفانی

سلام چه خوب آدم وقتی دلش می گيره بتونه بنويسه يا شعر بگه.به نظر من در چنين حالتی آدم خيلس سبک می شه من خودم اين را امتحان کردم که می گم. موفق باشی.

maryam

آدم ها زودتر از اونی که فکر کنی فراموشت می کنن مطمئن باش براش مهم نيست

رامین

سلام .اقعا شعرهای فوق العاده ای هستن بهت تبريک ميگم قابل دونستی به ما هم سری بزنين