زندگي رادوست دارم نه درقفس . بوسه را دوست دارم نه بر هوس وتورا دوست دارم تا آخرين نفس<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

مي دوني الان دارم به چي فكر مي كنم؟

به اين كه من رو خيلي بي رحمانه رها كردي و رفتي...به اين كه مي گفتي مي دوني چه قدر دوستت دارم ولي نمي دونستي... به اين كه چه طور تونستي به اين راحتي من رو تنها بزاري؟به اين كه بعد از تو چه طور ميتونم تمام دلم رو به يكي ديگه بدم؟به اين كه چرا با من اين كار رو كردي؟

بارها بهت گفتم : تا آخرين نفس به يادت مي مونم... و خواهم ماند...

اما چرا؟بارها بهت گفتم : تو ، اولين و آخرينم هستي... مي دوني حالا ديگه به هيچ كس نمي تونم بگم كه دوستش دارم!!!مي دوني چه قدر بَده كه ديگه نتوني احساست رو بيان كني؟

اين رو بدان كه هيچ وقت فراموشت نميكنمگرچه برات اهميتي نداره...

اين را بدان  كه هيچ وقت امكان نداره روز تولدت بياد ولي من به ياد تو نباشم... هر وقت اون روز داشتي به شمع هاي روشن روي كيك تولدت نگاه ميكردي ، ياد من و سوختن من بيفت و بدان كه من واقعا سوختم...اما... دريغ!!! كه هيچ كسي پيدا نشد كه من رو خاموش كنه و بهم آرامش بده....

اي كاش !!!! لااقل ، به جاي شمع هاي روي كيك تولدت بودم.

حالافقط ميخوام يه چيز رو بهت بگم

هميشه برات آرزوي موفقيت ميكنماميدوارم هر جا كه هستي و در كنار هر كسي كه هستي ، شاد و سلامت و سربلند و خوشبخت باشياميدوارم راه راست رو پيدا كنياما...اميدوارم هيچ وقت توي اين دنيا نبينمتميدوني چرا؟ چون ديگه ، اون موقع ، شمع روي كيك نيستم كه بسوزماون موقع ، با ديدن تو ، ققنوسي ميشم كه با سوختنش تبديل به خاكستر ميشه.

اما با اين حالبدان كه دلم طاقت نميارهحاضرم مثل اون ققنوس خاكستر بشم ولي براي يه بار هم كه شده تو رو از نزديك ببينم.

پستا اون روز ...

 

 

/ 7 نظر / 2 بازدید
dubbi

می دونی دقيقا حرف دل من را می نويسی .وقتی نوشته هات را می خونم احساس می کنم انگار این حرفها را از ته دل می زنم

سعید تو...

سلام ممنون که به ماهم سری زدی...دوستش داشته باش تا آخرين نفس...اين بهترين کار است...

امیر کامیار

پرنسس!شادمانه بودن رو تمرين کن تا اوضاعت مثل من نشه.باور کن ادمی فقط شادمانه هايش را زيسته است شاد باشی و شادی بخش

امیر کامیار

من شامه تيزی برای بو کشيدن اندوه مستتر در بين خطوط دارم .از ته دل اميد وارم در مورد تو اشتباه کرده باشم. به خدا ميسپارمت

بهمن

سلام الهه جان. متن خیلی احساسی بود! تيتر اول نوشته‌ات خيلی قشنگ بود. (زندگی رادوست دارم نه درقفس. بوسه را دوست دارم نه بر هوس و ...) شاد باشی، ممنون.

مجتبی

نمی دونم چی بگم . . . چون همچين حالی نداشتم . اميدوارم همچين حالی هم نداشته باشم . . .

mona

azizam man hamishe neveshtehaye ghashangeto mikhunam va kheyli be delam mishine vali ye soal hamishe to zehname ke mabude zehne to kie? va in ke un ky motevaled shode? un ahle karaje? aftaby bashy