یادم میاد از دوستي شنيدم كه مي گفت : از دل برود هر آنكه از ديده برفت. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

و باز هم یادمه كه برگشتم به تو نگاه كردم و گفتم : اين جمله منو به گریه میندازهیعنی ممكنه تو فراموشم كني؟

و يادم مياد كه گفتم : عزيزم دلم نمي خواد برم ، دلم برات تنگ مي شه ،مي خوام پيشت باشم ، باهات مي خوام بمونم , بهت نياز دارم.

 *** مي ترسم ***

تو برگشتي به من نگاهي كردي وگفتي : نترس .

و من از همان روز تا كنون مي ترسم و مطمئنم كه حتي قبل از اينكه بروم تو با خودت انديشيدي كه فراموشم كني .

***

1000 بار قول دادم به خودم كه بي تاب شدنمو بروز ندم

كه فكر نكني چقدر بي تحمل هستم

فكر نكني كه اونجوري نيستم كه بتوني بهم تكيه كني

ولي ، ولي ، ولي

چيكار كنم؟

تو نميفهمي من چي ميكشم!

جالبه نه؟!

هميشه خودمو اينجوري توجيه ميكنم

به همون تابلويي هميشگي

چشماتو نبند

عيب نداره

دلم ميخواد اشكامو ببيني

آخه من كه ديگه...

 

سلام فقط میخواستم یه چیزی بگم به خاطر حرفایی که این هفته توی کامنتام شنیدم و خیلی دلخور شدم میخوام دیگه آپ که میکنم به کسی خبر ندم چون باور کنید من دنبال کامنت جمع کردن نیستم... هر سه شنبه مطلب میذارم و منتظر دوستای خوبی که همیشه شرمندم میکنن هستم یه خواهش دیگه اینکه هر کس آپ میکنه بهم خبر بده شاد باشید و موفق .

 

/ 198 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تنهاترین شاهزاده دنیا ***--علی--***

اونا که تو زندگیشون . قصه های خوب شنیدن ؛ تو قمار زندگانی همه جور بازی رو دیدن ؛ اونا که تو خلوت شب ؛ شعرهای حافظ رو خوندن؛ همه راه رو رفتن اما . بر سر دو راهی موندن ؛ بهشون بگید که اینجا یه نفر همیشه مسته. یه نفر همیشه تنها . سر این کوچه نشسته. بهشون بگید که قصه اش . مثه شاهنومه درازه. کی بوده کجا رسیده چه جوری باید بسازه؟

badboy maroof be WildBoy

salam khobi azizam webloge kheili bahali dorost kardi age doost dari be webloge man sar bezan badesh tabadole link konim movafagh bashi ghorbane shoma BADBoY

نیما

سلام..واقعا خدا صبر بده به من..ميبينی تورو خدا..اخه من بايد الان مطلبت و ببينم..يه چيز جالب با وبلاگ ژيلا هم دچار همين مشکل شدم پنجشنبه که رفتم نتونستم ببينم..خيلی بد شانسم نه؟؟

anahita

با درود به الهه عزيزم . مثل اين که زود اومدم هنوز آپ نکردی . ميرم و دوباره ميام . فدات شم . بدرود .

راوی

سلام دوستان خوبم..واقعا نمی دونم چی بگم.بعضی وقتا ما در عین اینکه خیلی ادعامون میشه هیچی نیستیم.کاش افرادی مثل مینا خانم قبل از محکوم کردن مقدمه وبلاگ منو میخوندن.در هر صورت فرقی نمیکنه.اونچه که مسلم هست اینه که من این داستانو واس این دسته از آدما اینجا نذاشتم چون مطمئن هستم اونها نیازی به دونستن ندارن.کاش میشد کمی خوش بین تر بودیم.کاش میشد..... از امروز سعی ميکنم هر روز آپديت کنم.و ديگه به کسی هم خبر نميدم.هر کی خواست و دوست داشت بياد و ادامه ماجرا رو بخونه ......موفق و پيروز باشين.

نیما

سلام...مثل اينکه اپ نکردی اره؟؟ يا اينکه....

دلتنگ

الهه عزیز سلام.اولا ممنون که لینک گذاشتی منم لینکت کردم.ثانیا منم با جمله از دیده رود...موافقم .چون خودم بارها تجربه کردم و دیدم عزیزانی بخاطر دوری مکانی مرا فراموش کرده اند.البته استثناهایی هم هستند.و در اخر در مورد دلخوریت در مورد یکی از کانتها باید یگویم که الهه عزیز تو نباید بخاطر کامنتها ناراحت شوی.من دیده ام که عده ای حتی حرفهای بسیار زننده می نویسند تا نویسنده را شاکی کنند و او دست از نوشتن بردارد.من خودم یکبار از دست این افراد چنان دلسرد شدم که دست از نوشتن برداشتم ولی دوستی مرا دوباره به این دنیای مجازی برگرداند.تو همه را خبر کن الا ان شخص را موفق باشی.

milad

چه جوری صداتو بشنوم

Sami

سلام الهه خانوم متن خیلی زیبایی بود . از سبک نوشته هاتون خوشم میاد . امیدوارم که همیشه موفق باشی . خدانگهدار