تو را به خدا <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

ديگر با آن چشمان اشك آلودت به من نگاه نكن

داغ دلم را تازه مي كني

نمي خواهم دوباره پشيمان شوم...

 

مي داني؟؟

بعد از تو

هيچ وقت آنطور كه مي گفتم عاشق نشدم....

تو رفتي بالا....

بالاي بالا....

و من دلم را به همين ستاره هاي چشمك زن خوش كردم

دلخوش اين بودم

كه با شمارش اين چراغك هاي بي مصرف

لحظه هاي بي تو بودن به پايان مي رسد ؛

همهء اميدم اين بود كه شبي

تو را از ميان ستاره ها خواهم چيد

....

آه نمي دانم

تو رفتي بالا...

بالاي بالا...

براي به تو رسيدن

نمي گويم كه راهي نداشتم ؛

ولي به خدا پايم گير بود...

تو هم كه بدت نمي آمد...

با پوزخندِ سردت

يكي يكي گناهانم را مي شمردي.

آخ آخ آخ... يادت مي آيد؟؟!

اوايل دستانت براي شمارشِ گناهانم كافي بود....

ولي حالا

حتي اگر دستهاي مرا هم داشته باشي

مي بيني كه كم مي آوري...

نگفتم...؟

تقصيرِ خودت بود بي انصاف!

اگر تو خواسته بودي

من هم آنجا بودم

بالا...

بالاي بالا...

اما مي بيني كه ديگر پايم گيرِ گير است!

 

حالا همان بالا بمان ؛ منتظرِ وعدهء پوچِ ديدار...

كه ديگر نه من

و نه آن نگاهِ عاشق و دلسوزم

خوش قولِ قرارِ توست....!

 

نه

سعي نكن داغِ دلم را تازه كني...

اينطوري به نگاهم خيره نشو ؛

من يكدندگي را از خودت آموخته ام عزيز

برگرد بالا...

نه خودت  نه منِ بدبخت را

بيش از اين آزار نده

برگرد بالا...

بالاي بالا....

 

 آخرین آپ ... خدانگهدار همگی بعد از 2 سال و چند ماه با وبلاگم خداحافظی میکنم دوستون دارم شاد باشید

/ 326 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احسان

سلام شازده خانومی وای چقدر می گذرد از نبودنت یادش بخیر

علي

سلام دوست عزیز ممنون از مطالب قشنگتون ... با نزدیک شدن به چهارمین سال پرواز ناصر عبداللهی با مطلبی به عنوان : " درد دل اسحق با ناصر عبداللهی بعد از چهار سال سکوت ... " به روزم . منتظر حضور صمیمی شما هستم ... یا علی ...

پسربارونی

يك شاخه رز، يك شعر ،يك ليوان چايي آنقدر اينجا مي نشينم تا بيايي! از بس كه بعد از ظهرها فكر تو بودم حالا شدم يك مرد ماليخوليايي! بعد از تو خيلي زندگي خاكستري شد رنگ روپوش بچه هاي ابتدايي!! يك روز من را مي كشي با چشمهايت دنيا پر است از اين رمان هاي جنايي اي كاش مي شد آخرش مال تو بودم مثل تمام فيلمهاي سينمايي!! امسال هم تجديد چشمان تو هستم مي بينمت در امتحانات نهايي مي بينمت؟امانه!مدتهاست مانده است يك شاخه رز...يك شعر...يك ليوان چايی

پسربارونی

یادش بخیر قدیما،وقتی من هم وبلاگ مینوشتم و هی برای هم کامنت میزاشتیم...

فاطیما

من نمیدونم چراباهر سایتی اشنامیشم سریع میخوادبره. اگه برگشتی به سایت ماهم سرزن وشعرها خیلی قشنگ بودن توی دفترخاطراتم نوشتم.

رسول

سلام . خوبین؟ دیگه آپ نمی کنی؟ کجایییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟