اگه عاشق كسي باشي دوست داري همه چيز را در موردش بدوني:

اينكه آن كيه؟ به چي فكر مي كنه؟ چه چيز خوشحال و چه چيز ناراحتش مي كنه؟

به او و احساسش اهميت ميدي، با خوشحاليش خوشحال مي شوي و با ناراحتيش غمگين و پريشان . از صحبت كردن باهاش لذت مي بري و شاد مي شوي او چيزهايي مي گه كه باعث تمايزش با ديگران ميشه و تو اين را دوست داري علتش را نميدوني البته دانستنش هم برايت اهميتي نداره او را همين طور كه هست دوست داري.

فكرت سراسر از ياد و انديشه اوست بي دليل به فكرت ميايد و از خودت مي پرسي آيا به اندازه اي كه به او فكر مي كني  او به شما فكر مي كنه؟

هنگامي كه عاشق باشي ديگه رادارت براي رديابي ديگران خوب كار نميكنه و بقيه درمقايسه با فرد مورد علاقه ات جالب نخواهند بود .

قدم زدن با او زيباترين راه گذراندن يك بعد از ظهر است به خصوص وقتي كه از او دوري، آرزو ميكني كه پيشت بود. سعي مي كني با اينكه برخي از كارها برايت خوشايند نيست ولي به خاطر خواسته او بدون جبهه گيري و مخالفت به انجام آنها بپردازي .

اگه آن آخرين چيزي است كه پيش از خوابت به فكرت مي آيد و اولين چيزي است كه بعد از بيدار شدن به ذهن شما خطور مي كنه و حتي چندين بار روياي او را ديدي، ديگه لازم نيست ادامه بدهم كه عاشق شده اي يا نه. 

به آينده اي فكر مي كني كه او جزيي از آن است آينده اي نا محدود....

 

حالا شما عاشقید ؟ چقدر طرف مقابلتون رو می شناسید ؟

 

سلام دوستای گلم چون فردا تعطیله امروز آپ کردم تعطیلی بهتون خوش بگذره به من که قراره خیلی خوش بگذره... تا هفته دیگه یا حق