اگه آسمون تپيد و باريد و خون ديدگانش دنيا را آلود، بدان كه زندگي ارزش دل شكستن ندارد، خون به دل ديگري كردن كار سختي نيست، آشفته مباش كه آسمان تاريك است هيچ ديده نيست كه تو را به خشم بنگرد، تا تواني دل سايرين شكن و خانه شان را ويران كن، مترس روز تولدشان را يك كارت مرگ به او هديه بده، بخند و آسمانش را تيره كن، قهقهه هاي مستانه برايت شادي مي آفرينند، بخند تا دنياي بي ارزش آسمان روياهايت آفتابي باشد، بخند تا روز تولدم نفرت انگيز ترين روز زندگيم باشد، بخند تا مستانه تر تو را بپرستم.

بخند نازنينم، حتي خنده هاي بي شرمانه تو نيز دل انگيز است، دلرباست، مدهوش و مستم مي كند، من باقي خواهم ماند تا ابديت كه ببينم رويت، باز گشت تو را و باز هم تو باشي ارباب و من بنده نا چيز، بخند. مي داني؟ گريستم بر آسمان آلوده قلبت كه هواي تازه تنفس كند روحت، اما آلودگي قلب تو آنچنان مهي بر ديدگانت فراخوانده بود كه ترسيدم باران اسيد قلب نازكت را بسايد و نامم را را بر او هك كند، آنگاه بود كه رگ حياتم به تيغ عشق بريد و خون بر تن سردم روان ساخت. بخند.

بخند حتي خنده هاي بي شرمانه تو نيز دل انگيز است .

 

سلام دوستای خوبم بازم ممنونم به خاطر نظرات قشنگتون این هفته یه وبلاگ بهتون معرفی میکنم تا باهاش آشنا بشید اگه تونستید یه سری بهش بزنید .

http://tab0tnameh.persianblog.ir/