به آنكه وجودش عشق و آرامش و نبودش عشق و دلتنگي است.

 

در فقدان يا ميتوان پوسيد يا ميتوان به اوج زندگي دست يافت .

آدمي به محبوب هايش چيزهاي زيادي ميبخشد : كلام ، آرامش ، لذت . تو با ارزشترين را به من بخشيدي : فقدان

من منتظر بازگشت تو هستم دست خودم نيست من منتظر غير منتظره ام . منتظر چه چيز ديگري ميتوانم باشم من به آنچه اميد بستني نيست اميدوارم .

تو براي من هميشه دست نيافتني بودي حتي وقتي نزديك بودي و من تو را با علم به اين موضوع دوست داشتم .