پيچكم بيمار است او تنش تبدار است ،او كمي غمگين است،

 

،چون شب قبل به اوسر نزدم اوزمن دلگيراست،

 

دست غمديده من دست بر اندامش برد ،دست من رارد كرد،

 

آب برصورت بي روحش ريخت ،آب را غمگين كرد،

 

تاسحر، بردردرگاه خدا ازبراي تن تبدار گلم ضجه زدم،

 

تابه صبح مست وشفاخواه شدم

 

با شروع نم باران اذان ،داغي شب طي شد ،پيچكم بهتر شد،

 

چون تب غربت دل ازتن اوبيرون رفت ،

 

عشق رابوئيدش ،دست رابوسيدش ،آب رانوشيدش.

 

 

اوج شادکامی زندگی این است که بدانی کسی دوستت دارد.