دقایقی تو زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه که میخوای اونو از رویات بیرون بکشی و توی دنیای واقعی بغلش کنی.

 

 

وقتي از ته دل دوستش داري
نا باورانه ترين كلام ، بدرود است...
وقتي در خاطره آغوش گلي نفس مي كشي
ناباورانه ترين فصل ،خزان است...
وقتي با رويايي جاودانه ،از نبايدها مي گذري
نا باورانه ترين لحظه بامداد است....
و هنگامي كه در بامداد يك روز پاييزي گفت: بدرود...
و باز بودنش را لمس كردي
در ميان ناباورانه ها باور مي كني كه:
نديدن هرگز به معناي نبودن نيست....