بچه كه بودم ؛

قدر چيزي را وقتي مي فهميدم ؛

كه ازم مي گرفتند .

حال نوبت عشق است

مي فهمم كه هنوز بچه ام .


از بهار نوشتم بهار تبديل به خزان شد .

از باران نوشتم ديگر باران نباريد و همه جا خشك و بي آب شد .

از ستاره ها نوشتم ديگر ستاره اي در آسمان زندگي ام نديدم و آسمان تيره و تار شد .

از خورشيد نوشتم خورشيد هميشه در پشت ابرها بود و وقتي هم از پشت ابرها بيرون مي آمد غروب مي كرد .

از گل ها نوشتم گلهاي باغچه زندگي ام ديگر نروييد و آن يك گل هم كه روييد پرپر شد .

از عشق نوشتم عشق در زندگي ام يا پايانش جدايي بود و يا گريه و زاري و يا زودگذر بود .

اما از دوستي و محبت كه نوشتم خاطره آن هميشه مثل افسانه ها و قصه ها درصحنه روزگار باقي ماند .

 

هر رفتني رسيدن نيست ؛ اما براي رسيدن ، راهي جز رفتن نيست .

 

 

سلام از همگی ممنون که تولد وبلاگم اومدید شرمندم کردید وبلاگ این هفته برای داداش سامانه  http://100f.mihanblog.com/ منتظرش نذارید ...