+  

یادم میاد از دوستي شنيدم كه مي گفت : از دل برود هر آنكه از ديده برفت.

و باز هم یادمه كه برگشتم به تو نگاه كردم و گفتم : اين جمله منو به گریه میندازه یعنی ممكنه تو فراموشم كني؟

و يادم مياد كه گفتم : عزيزم دلم نمي خواد برم ، دلم برات تنگ مي شه ،مي خوام پيشت باشم ، باهات مي خوام بمونم , بهت نياز دارم.

 *** مي ترسم ***

تو برگشتي به من نگاهي كردي وگفتي : نترس .

و من از همان روز تا كنون مي ترسم و مطمئنم كه حتي قبل از اينكه بروم تو با خودت انديشيدي كه فراموشم كني .

***

1000 بار قول دادم به خودم كه بي تاب شدنمو بروز ندم

كه فكر نكني چقدر بي تحمل هستم

فكر نكني كه اونجوري نيستم كه بتوني بهم تكيه كني

ولي ، ولي ، ولي

چيكار كنم؟

تو نميفهمي من چي ميكشم!

جالبه نه؟!

هميشه خودمو اينجوري توجيه ميكنم

به همون تابلويي هميشگي

چشماتو نبند

عيب نداره

دلم ميخواد اشكامو ببيني

آخه من كه ديگه...

 

سلام فقط میخواستم یه چیزی بگم به خاطر حرفایی که این هفته توی کامنتام شنیدم و خیلی دلخور شدم میخوام دیگه آپ که میکنم به کسی خبر ندم چون باور کنید من دنبال کامنت جمع کردن نیستم... هر سه شنبه مطلب میذارم و منتظر دوستای خوبی که همیشه شرمندم میکنن هستم یه خواهش دیگه اینکه هر کس آپ میکنه بهم خبر بده شاد باشید و موفق .

 

نویسنده : الهه ; ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

هر که را از دست میدهیم بی آنکه بخواهیم پاره ای از وجود ما را می برد پس سعی کن کمتر از دست بدهی تا وجودت صدتکه نشود

 

چقدر سخت است منتظر كسي باشي كه هيچ وقت فكر آمدن نيست.

مهمان عزيزي باشي كه فانوس خانه اش روشن نيست.

چقدر سخت است آدم را از آرزوهايش دور كنند و اورا به مسير ناخواسته اي مجبور كنند.

چقدر سخت است دست نوشته هايت را نخوانده خاك كنند واسمت را از خاطره ها پاك كنند.

***

دوست ندارم به كسي بخندم كه دلم بهش نمي خنده ...

دوست ندارم محبت كسي رو قبول كنم كه محبتش به دلم نمي شينه ...

چرا ما آدما وقتي از كسي خوشمون نمي ياد تا جايي كه دوست داريم سر به تنش نباشه با اين حال اداي دوستي در مياريم ؟؟؟

شايد م يادمون ميره كه محبت از نگاه آدما پيداست نه از زبون !!!

شايد زبونت به من بگه منو دوستم داري ولي احساست و نگاهت به من ميگه ايكاش نبودي ...جاي خاليت بهتر بود....

خدايا كمكم كن همه رو از ته دل دوست بدارم نه ظاهري و نه گفتاري !

خدايا كمكم كن دل و زبونم هميشه باهم باشه !

ايكاش دلهامون رو پاك كنيم ..از كينه ...از حسادت ...

ايكاش ...

 

 

نویسنده : الهه ; ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

مگذار كه عشق ، به عادتِ دوست داشتن تبديل شود !

مگذار كه حتي آب دادنِ گلهاي باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهاي باغچه بدل شود !

عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ ديگري نيست .

تازگي ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق . چگونه مي شود تازگي و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟

عشق، تن به فراموشي نمي سپارد ، مگر يك بار براي هميشه .

احتياط بايد كرد همه چيز كهنه ميشود و اگر كمي كوتاهي كنيم ، عشق نيز کهنه می شود

 

سلام... امروز یه خبر مهم دارم تولد بهترین دوستمه خیلی خوشحالم شاید تنها کاری که میتونستم براش انجام بدم این بود که اینجا یه جشن کوچیک براش بگیرم یه تهدید جدی هم دارم اگه کسی به من سربزنه و برای تولد پیش ژیلا نره دیگه بهش سرنمیزنم .تمام

http://elvislives.persianblog.ir

 

ژیلای گلم تولدت رو بهت تبریک میگم و برات بهترین روزها رو آرزو دارم دوست خوبم .

 

نميگم جاي تو روي چشمام چون اگه گريه كنم خيس ميشي

نمي گم جاي تو توي دستام چون اگر باز كنم پر ميكشي

نمي گم جاي تو توي قلبمه چون اگه بشكنه زخمي ميشي

نمي گم جاي تو توي ذهنمه چون اگه خراب بشه؛ خراب ميشي

نمي گم جاي تو توي حرفام چون اگه سكوت كنم خسته ميشي

نميگم جاي تو توي يادمه چون اگه پير بشم كهنه ميشي

من ميگم جاي تو هر كجا كه باشه، دوستت دارم!

كاش ميشد جاي تو پيش من باشه فقط همين!!!!!!!

 

 

نویسنده : الهه ; ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

هر وقت از جلوي آن ديوار رد مي شدم براي لحظه اي خشكم مي زد انگار چشمهاي تمام مردم دنيا هم خیره میموند ...هر وقت از كوچه كه مي گذشتم وآن ديوار را ميديدم دلم براي خودم تنگ مي شد...براي خود خودم!!!نمي دانم چرا؟؟؟شايد به خاطرآن چيزي بود كه روي ديوارنوشته شده بود:

""خودت باش!!!""

وای خدای من چقدر سخته آدم خودش باشه  اگه به شما بگن كه روي يه ديوار سفيد وبزرگ كه همه اونو مي بينند چيزي بنويسي اولين جمله اي كه مي نويسي چيه؟؟؟

 

سلام به همه دوستای خوبم که اگه بخوام اسمشون رو ببرم جا کم میارم فقط ازتون ممنونم که تنهام نذاشتید خدا رو شکر حالم بهتر شده وقتی مرخص شدم و کامنتای قشنگتون رو خوندم دردم و فراموش کردم امیدوارم همگیتون همیشه و هر جا که هستید خوب و خوش باشید .

 

نویسنده : الهه ; ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک