+  

تا حالا توی وبلاگم چیزایی که می نوشتم حال و روز خودم نبود فقط این مطالب رو دوست داشتم و می نوشتم ولی امروز به اندازه یه دنیا حرف دارم ونمیتونم بنویسم ...

 

وقت با ارزشم رو بجای اینکه صرف تو کنم

صرف خودم می کنم

صرف خودم می کنم تا بهتر شم.

تا بهترین موجود دنیا رو که می تونم از خودم بسازم...

فکرش رو بکن

دوست داشتنی ترین آدم دنیا.

اگه لیاقتش رو داشتی بدستم می آوردی.

دوست دارم بغلت کنم و خوب بخاطر بسپارم که

 چه کسی رو از دست دادم و چه کسی من رو از دست داد.

میدونی چرا؟

آخه اعتقاد داشتم باید هر چیزی رو اول بهت یاد بدم

بعد ازت توقع داشته باشم که انجامش بدی یا باشی...

و اگه نخواستی باشی ازت خواهش می کنم که باشی...

و اگه باز نخواستی ...

به احتمال زیاد باید ببوسمت

چون وقتی می بوسیدمت  می خواستم ازت جدا شم

ولی فرق این بوسه با بوسه های قبل اینه که این بار برای همیشه می خوام ازت جدا شم

 

دیروز برای همیشه از هم خداحافظی کردیم ........خدایا ازت ممنونم که زود فهمیدم من ازش خواستم اینکارو نکنه خودش نخواست...

گريه كن،ديگه نوبت منه بهت بخندم

التماسم كن،ديگه نوبت توست بگي ببخشيد

دنبالم بيا،ديگه نوبت منه كه به تو پشت بكنم

به پام بيفت،ديگه نوبت توشد غرورتو بشكني

پاي رفتن نداري دله موندن نداري ديگه نوبت منه

بگو بي تو ميميرم،يادته هميشه بهت ميگفتم؟

بغض گلوت رو بشكن،ديگه نوبت تويه كه زار بزني

ديدي آخر رسید روزی كه بگم ديگه دوستت ندارم

ديگه نوبت توشد نامه هايي رو كه برام نوشتي جاي من بخوني

ديگه نوبت منه كه از اسمت خسته بشم

حالا نوبت تويه ازشنيدن اسمم گريه كني

  

نویسنده : الهه ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

گفتمش بي تو چه بايد كرد    عكس رخساره ي ماهش را داد

گفتمش مونس شبها كو         تاري از زلف سياهش راداد

وقت رفتن همه را ميبوسيد و    به من از دور نگاهش را داد

يادگاري به همه داد وبه من        انتظار سر راهش را داد

 

وقتی کسی عاشقم میشه

به خودم میگم یه فرصت خوبه تا از یه ادم معمولی یه شاهکار بسازم.

 

و بهش یه فرصت فوق العاده میدم که تبدیل به یه قهرمان بشه.

 

ازش می خوام که کسی بشه و اونقدر تشویقش می کنم که بخودش افتخار کنه.

 

و البته همیشه هم , این رفتارم جواب درست نمی ده ولی به هر حال من سعیم رو می کنم.

بعضی وقتها اینقدر در این کار زیاده روی می کنم که دوستم ولم می کنه و هنوز هیچی نشده باورش می شه  که کسی شده!

 

و دنبال یه دوست قابل تر می گرده و باز به خودم می گم اگه اون الان نمی رفت  ممکن بود بعدها از پیشم بره.

 

به هر حال اگه  روزی هم کسی بشه می تونم به خودم افتخار کنم که زمانی دوستش بودم

و اکه نشه...در هر حال من ضرری نکردم.

 

امیدوارم موفق باشه.

 

به خاطر خودمون

من از تو بهترم چون...

 

چون هر وقت لازم باشه به خاطر خودمون  تو رو رها می کنم

 

تا بتونی اون کسی بشی که باید باشی.برای همین وقتی که رهام کردی نتونستم برت گردونم...فقط تونستم  از پشت اشکهام چهره  بهم ریخته ات رو نگاه کنم...

و از خودم بپرسم چرا..؟

 

ولی یه چیز رو خوب میدونم... اگه اون روز تو به جای من گریه می کردی من جرات رها کردنت رو نداشتم...

 

به اشکهایم نگاه نکن

وقتی تو شادی من هم سعی می کنم شاد باشم حتی اگه دلم گرفته باشه و وقتی تو غمگینی سعی می کنم کاری کنم که از غم آزاد بشی

 

حتی اگه دلم گرفته باشه و قرار باشه موقع خندوندنت , خودم گریه کنم فقط کافیه کمی قلقلکت بدم اینطوری...

 

فقط خواهش می کنم وقتی می خندی به صورتم نگاه نکن چون دلم خیلی گرفته و نمی تونم جلوی اشکهام رو بگیرم...

 

سلام ... اول بابت تاخیر در آپ کردن ازتون معذرت میخوام دیروز حالم خوب نبود و وصل نشدم امیدوارم ببخشید. از دوستانی که دیروز مثله هر هفته سرزدن هم ممنونم ... این چند تا مطلبی رو که گذاشتم رو برام میل کردن دیدم قشنگه براتون گذاشتم البته بیشتربرای یه دوست قدیمی که خیلی برام عزیزه و ازم کمک خواسته فکر کنم این مطالب کمی آرومش کنه از همتون میخوام براش دعا کنید ...( گوهر قلبت مزن بر سر هر ناقابلی    صبر کن گوهر شناس قابلی پیدا شود ) برای همگی آرزوی موفقیت و شادی دارم .

 

نویسنده : الهه ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

تنها دلیل بودنم تویی رنگین ترین رنگین کمان رویاهای شبانه ام

 

 

نگاهم کرد دل به او بستم                   نگاهم کرد عشق را در نگاهش دیدم

نگاهم کرد پنداشتم که دوستم دارد        نگاهم کرد بعدا فهمیدم که فقط نگاهم میکرد...

 

***

 

تو می گفتی نگاه کن و من صدای چشمانت را که به امتداد حرفهای من خیره شده بودند می شنیدم . آن چشمها را می شناسم همانطور که تو را می شناسم . زبانم دیریست که در آرزوی ادای یک کلمه نه یک جمله بغض کرده ایکاش گفتن دوستت دارم اینقدر مشکل نبود .

                           

من که هنوز نتونستم به زبون بیارم شما چی ؟

 

 

نویسنده : الهه ; ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

اگه عاشق كسي باشي دوست داري همه چيز را در موردش بدوني:

اينكه آن كيه؟ به چي فكر مي كنه؟ چه چيز خوشحال و چه چيز ناراحتش مي كنه؟

به او و احساسش اهميت ميدي، با خوشحاليش خوشحال مي شوي و با ناراحتيش غمگين و پريشان . از صحبت كردن باهاش لذت مي بري و شاد مي شوي او چيزهايي مي گه كه باعث تمايزش با ديگران ميشه و تو اين را دوست داري علتش را نميدوني البته دانستنش هم برايت اهميتي نداره او را همين طور كه هست دوست داري.

فكرت سراسر از ياد و انديشه اوست بي دليل به فكرت ميايد و از خودت مي پرسي آيا به اندازه اي كه به او فكر مي كني  او به شما فكر مي كنه؟

هنگامي كه عاشق باشي ديگه رادارت براي رديابي ديگران خوب كار نميكنه و بقيه درمقايسه با فرد مورد علاقه ات جالب نخواهند بود .

قدم زدن با او زيباترين راه گذراندن يك بعد از ظهر است به خصوص وقتي كه از او دوري، آرزو ميكني كه پيشت بود. سعي مي كني با اينكه برخي از كارها برايت خوشايند نيست ولي به خاطر خواسته او بدون جبهه گيري و مخالفت به انجام آنها بپردازي .

اگه آن آخرين چيزي است كه پيش از خوابت به فكرت مي آيد و اولين چيزي است كه بعد از بيدار شدن به ذهن شما خطور مي كنه و حتي چندين بار روياي او را ديدي، ديگه لازم نيست ادامه بدهم كه عاشق شده اي يا نه. 

به آينده اي فكر مي كني كه او جزيي از آن است آينده اي نا محدود....

 

حالا شما عاشقید ؟ چقدر طرف مقابلتون رو می شناسید ؟

 

سلام دوستای گلم چون فردا تعطیله امروز آپ کردم تعطیلی بهتون خوش بگذره به من که قراره خیلی خوش بگذره... تا هفته دیگه یا حق

 

 

نویسنده : الهه ; ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک